قبل از هر چیز میخوام بدونم شما را بهروز باید صدا کنم یا بروس؟
من چون دو رگه هستم دو اسم دارم،یکی ایرونی و یکی آمریکایی.اسم ایرونیم بهروزه و اسم آمریکاییم بروس.از اون ایرونیها نیستم که اسمش را عوض کرده باشه!
خوب،این مشکل را من با کتاب شما هم تا حدودی دارم؛کتابتان را رستم شاهنامۀ فردوسی باید بدانم یا رستمی شبیه به آن؟
سئوال خیلی خوبیه،ما می خواستیم چند کار انجام بدیم.یکی تبدیل داستانهای شاهنامه ای به فرم کتاب مصور آمریکایی بود که قوانین سختی دارد و چه در آمریکا و چه در سایر نقاط دنیا مقام مهم سنتی دارد.دوم اینکه به خاطر کمی جا -32 صفحه –یک مقدار تشنگی شاهنامه را در خواننده مان ایجاد کنیم.و سوم اینکه فرم جدیدی از نقل این داستانها را به وجود بیاوریم.یک خاطرۀ جدید ،دور از مینیاتورها و نقاشیهای قدیمی یا معموله شاهنامه که موجود بود.
مسئله از همین جا شروع می شود.رستمی که در کتاب شما دیدیم با آن رستمی که ما می شناختیم خیلی متفاوت بود،علتش چیست؟
خوب، این کتاب در وهلۀ اول برای مخاطب آمریکایی نوشته شده است.ما برای اینکه با این مخاطب بتوانیم به راحتی ارتباط برقرار کنیم لازم بود تغییراتی در شکل ظاهری رستم به وجود بیاوریم.
اما این کار به چه قیمتی صورت گرفته است ؟
به قیمت معرفی داستانی ایرانی به مردم آمریکا.
نه،منظورم این است که آیا ما اجازه داریم برای معرفی شاهنامه به آمریکایی ها در آن دست به تغییر و تحریف بزنیم؟
نه،ما هرگز تغییری در داستان اعمال نکردیم.
صحبت من در مورد طراحی شخصیتهاست که در آن بسیار اغراق و تحریف شده است.فعلا به داستان کاری ندارم.
نه دوست عزیز.ما به هیچ وجه تغییری در داستان اعمال نکردیم .اما شخصیتها را سعی کردیم طوری طراحی کنیم که یک جوان یا نوجوان امروزی بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
و این کار را با غربی کردن چهرۀ رستم اعمال کرده اید؟
نه،اما سعی کردیم چهرۀ مدرنی از رستم را ارائه بدهیم.
اجازه بدهید بحث را جزنی تر ادامه دهیم .در ایران قدیم مردها ریشهای بلندی داشته اند .تا آنجا که من اطلاع دارم رستم در تمام نقاشیهایی که تا امروز موجود است با ریشهای بلند و بعضا دوشاخ کشیده شده است .حال چطور در کار شما با ریش پروفسوری دیده میشود؟!
حرفهای شما کامل صحیح است.اگر کار ما این بود که شاهنامه را کاملا و دقیقا تفسیر و ترجمه کنیم،درست می فرمودید.اما این کار ما نیست.کار ما تبدیل داستانهای شاهنامه به فرم یک کتاب مصور امروزی است.یعنی تبدیل و تفسیر از اصیل به مدرن.
و آیا این کار با پروفسوری کردن ریش رستم شکل می گیرد؟
نگاه کنید ما می خواهیم این داستان را به خورد جوانها و نوجوانهای آمریکایی بدهیم.می خواهیم سنت ایران را داخل سنت آمریکا نفوذ بدهیم.مسلما برای این کار باید یک مقدار تغییراتی در شخصیتها اعمال کنیم،چاره ای نیست.
کلیت حرف شما را قبول دارم.این کار نه تنها برای آمریکا،که حتی برای ارتباط برقرار کردن نوجوان و جوان ایرانی با این متن هزار ساله لازم و ضروری است.
بله،به نظر ما هم تبدیل کامل هیچ وقت شدنی نیست.بعضی چیزها را می تونیم در کتاب اعمال کنیم و بعضی دیگر را ناچار باید عوض کنیم.
به ریش رستم برگردیم!
معمولا در قدیم ریش رستم دوشاخ جلوه داده می شد.ولی در غرب علائم دوشاخ نشانۀ شیطان و بدی است.ما نمی خواستیم این علائم را در کارمون نشون بدهیم .این کار باعث می شد غیر ایرانیها فکر کنند رستم با دیو و شیطان دست اندر کار است.مخصوصا با این تصویری که غرب از ما به نمایش می گذاره این اصلا به صلاحمون نیست.
حالا چرا پروفسوری؟
همانطور که گفتم ما چهرۀ مدرنی از رستم می خواستیم.این نوع ریش برای تیپ و استایل مدرن و معاصر بیشتر جواب می دهد.تحقیقاتمون نشون می دهد که مخاطبانمان با این چهره کاملا ارتباط برقرار کرده اند و ما توانستیم رستم را به آمریکایی ها بقبولانیم.100%پس فرستی که ما از شخصیت آمریکاییها داشتیم مثبت بود و این برای ایرانیهای مقیم آمریکا 99% بود.یعنی هر دو گروه به خوبی توانستند با این شخصیت ارتباط برقرار کنند.اکثر ایرانیها خوشحالند که دیده جدیدی از رستم می بینند و برای بار اول رستم یک آدم است ،نه یک غول!
منظورتون اینه که این ارتباط بیشتر به خاطر جذابیتهای شخصیت پردازی شکل گرفته است؟شاید علت اصلی جذابیت محتوایی و داستانی کار باشد؟
من هیچ وقت منکر جذابیت د استانی نبودم و اگر این جذابیت در شاهنامه وجود نداشت اصلا سراغش نمی رفتم.اما به نظر من برای اینکه ما رستم را برای جوانهای امروز حال چه در داخل ایران و چه در خارج ،قابل قبول نشان دهیم باید آن را طوری طراحی کنیم که آنها بتوانند با این شخصیت راحت تر ارتباط برقرار کنند.ما ایرونیها زیاد به گذشتمون می نازیم.همیشه از "چقدر خوب بود" صحبت می کنیم.نقاشیهای شاهنامه را فقط مینیاتوری و قدیمی قبول می کنیم،موسیقی را فقط سنتی معنا می کنیم.همیشه تاریخ 2500ساله مان را به رخ می کشیم.همیشه حرف از گذشته می زنیم؛نه آینده و نه حتی حال.واقعا فکر می کنم قبول داشته باشی که وقتشه که به آینده و مدرنیته هم فکر بکنیم.مثلا چرا امروز دیگر کسی نیست که داستان رویایی و ماجراجویانه ای مانند رستم را بنویسد؟فقط قدیمی ها می توانستند بنویسند؟
حرفهای شما را قبول دارم .مسلما حرکت شما حرکت پسندیده ای است.در ایران کتابهای زیادی از شاهنامه منتشر شد ،اما هیچکدام مانند کار شما فراگیر نشد.این در حالیست که ما در ایران کتاب منتشر می کنیم و شما در آمریکا!
من هم حرفهای شما را قبول دارم!کار ما کامل نیست و شاید حتی درست و به طور دقیق د استان اصلی را تبدیل نکرده باشیم.اما معتقدم که هیچ کس دیگر هم نمی تواند این کار را بکند.به نکتۀ خوبی اشاره کردید.شاهنامه در ایران کاملا پذیرفته شده و آشناست.اما این داستان ایرانی در غرب کاملا محو و گم است.هیچ کس تا حالا این داستان سی ساله که 60هزار بیت خرج برداشته را نشنیده است.حتی اگر بشنود هم با توجه به جو سازیهایی که اینجا برعلیه ایران است نمی تواند عظمتش را قبول کند و با شک و تردید به آن نگاه می اندازد.این کاملا تقسیر ماست،ما مردم ایرانی ،نه دولتهامون.
چرا؟
سلامدر زبان ارتباطات بیشتر زبان عمومی مهم است.کلمه های پایین کتاب روزنامه نگاری نوین و نظریه ها را هم یاد بگیر.روش ببی را بخوان و سید ضیا تا بختیار را برای تاریخ.بعد واسه بقیه بهت میگم....