تبليغاتX
ارتباطات بدون عینک !
تا بعد

 

" نامه ای  به زاک اسنایدر ، کارگردان فیلم 300 "

 

 

 

آقای اسنایدر عزیز،کارگردان محترم فیلم 300 از شما متشکرم.بسیار متشکرم...

 

             

        می خواهم به نمایندگی از هر آنکس که در این مملکت دلش برای شنیدن نام هخامنشیان تنگ شده بود از شما تشکر کنم.به نمایندگی از هر آنکس که دلش برای بحثهای تاریخی لک زده بود . اگر با من مخالفند ،لطفا نامۀ من را از یک فرد حقیقی قبول کنید.از یک ایرانی که با دیدن فیلمتان خوشحال شد...!

 

 

         اجازه بدهید قبل از آنکه انگ خاصی بخورم ،خودم را از هر گونه وابستگی به صهیونیسم و امپریالیسم و شبه امپریالیسم منزه کنم.نه،لطفا زود قضاوت نکنید.می دانم،خوب هم می دانم که کارتان اصلا علمی نبود.من هم با دیدن خشایارشا1 در فیلمتان احساس توهین کردم.از اینکه چنین مغرضانه تاریخ کشورم را به سخره گرفتید واقعا عصبی شدم.اما باور کنید با احتساب همۀ این اشتباه ها و تحریفهای عامدانه،بازهم هر جور که به این جریان نگاه می کنم خدمت شما را بیش از خیانتتان می بینم(لا اقل برای کشور خودم).اجازه بدهید خاطره ای تعریف کنم تا شاید از این پراکنده گویی ها بتوانم به یک بحث منسجم برسم.

 

تقریبا همزمان با اکران فیلم شما به تخت جمشید رفتم.کاش یکبار تجربه دیدن آن ستونهای عظیم را پیدا می کردید.خدای من،چه عظمتی...ستونهایی که از دل کوه شکافته شده بودند.کوهی را می دیدم بریده شده و قصری بزرگ در دل آن ساخته شده است.هزار سال،دو هزار سال،دو هزار و پانصد سال قبل؟وای ،تصورش هم ذهنم را اذیت می کند.من سنگهایی را می دیدم از 2500سال قبل،یعنی آنگاه که کشور شما هنوز کشف نشده بود!. به یاد جمله ای از کورش کبیر افتادم :

"فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد."

باور کنید تمام بدنم پر از غروری سراسر ناسیونالیستی شد.احساس کردم لحظه ای ،شده لحظه ای از تمام تحقیرهای تاریخی آزاد شده ام.آری،آزاد شده ام.می توانم با غرور نام کشورم را بر زبان بیاورم . باد در سینه  جمع کرده ،بلند و مردانه بگویم : "من یک ایرانیم."

از پله های تخت جمشید بالا رفتم.نه آنطور که از پله های دیگری در تمام سالهای زندگیم بالا رفته ام.نه ،در جایی میان ذهنیت و واقعیت می دیدم کسانی را که در این چند هزار سال از همین پله ها بالا رفته اند.هر پله را نماینده نسلی  می دیدم که ازاینها بالا رفته است.

اولین پله خودم بودم،نسل من.دومین پله مرا به یاد جشنهای احمقانه 2500 ساله شاهنشاهی انداخت و...البته آنقدر اطلاعات تاریخی ام قوی نبود که بتوانم ذره، ذره، تاریخ را در این پله ها دوره کنم.اما باور کنید می توانستم حضور اجدادم را در اطرافم حس کنم.

 

آقای اسنایدر عزیز ،سرت را درد نیاورم.گفتم با دیدن صحنه هایی از فیلمت عصبی شدم،با اینحال فقط عصبی شدم. اما وقتی این پله ها به پایان رسید ،وقتی که دوره کردن نسلها را با رسیدن به هخامنشیان به پایان رساندم، وقتی نزدیک ستونهای عظیم تخت جمشید،آن سنگهای تاریخی ،آن نقشهایی که هویت مرا هک کرده اند...وقتی کنار آنها ایستادم ؛ آنگاه هم عصبی شدم و هم لرزیدم.آری لرزیدم.تمام بدنم لرزید.حتی الان که این نوشته ها را می نویسم دستانم می لرزد.باور کنید زانوهایم شل شد.چیزی نمانده بود که چون تلی بر زمین بیافتم...شاید چیزی را که می گویم باور نکنید .حق می دهم ،چرا که هیچگاه با چنین مسائلی برخورد نکرده اید.تعارف را کنار بگزاریم،نه تاریخش را داشته اید و نه عدم آگاهی اش را! به هر حال آنچه را که من دیدم چند نوشته به ظاهر معمولی بود..."یادگاری از سجاد اقدسیان و نوید جوادی".فکر کنم برای شما که از آثار تاریخی ایران تاکنون دیدن نکرده اید قضیه هنوز هضم نشده باشد.تخت جمشید پر بود از این نوشته ها.نه،کاغذی در میان نیست.هموطنان من ستونهارا کنده بودند و این نوشته  ها را در دل آثار تاریخی از خود به جای گذاشته بودند!.داستان یکی و دو تا هم نیست.گفتم تخت جمشید پر بود از این نوشته ها،به معنای واقعی کلمه .حتی این هم تمام آن چیزی نبود که مرا اینگونه لرزاند.سردرد من با یک مقایسه ذهنی ساده تشدید شد.وقتی که این تخریب تاریخی را با دو سال پیش و فقط دو سال پیش مقایسه کردم...ببخشید زیاد تکرار می کنم ،آخر درکش برای خودم هم دشوار است.من از تخریب اثری با قدمت بیش از 2500 سال در طی دو سال حرف می زنم!

آقای اسنایدر عزیز من از شما متشکرم،چراکه فیلمی ساختید در مورد هخامنشیان.در مورد قسمتی از تاریخ کشور من...همینکه فیلم شما باعث شد نام هخامنشیان بار دیگر بر سر زبانها بیافتد ؛ اینکه سبب شد تلویزیون کشورم (هر چند نه آنچنان که باید)گوشه چشمی به تاریخ این مملکت بیاندازد؛همینکه خیلی از هموطنانم دانستند قومی به نام هخامنشیان هم بوده و یا نه،همینکه اصلا فهمیدیم در 2500سال پیش قدرت پدرانمان در جهان شهرت داشته...همۀ اینها را به فال نیک می گیرم.

 

فیلم شما تلنگری بود به ما تا یادمان بیاید اگر ما از ذخیره های تاریخیمان بلد نیستیم استفاده کنیم ،شما خوب بلدید آنها را به نفع خود مصادره کنید.این جمله را که گفتم ناخودآگاه یاد آپادانا افتادم.قصر آپادانا را می گویم؛با ستونهای 25 متری.عظمتش را در آنجا تنها می توان با قدرت تخیل پردازی شخصی تصور کرد.چراکه هیچ ماکت،نقاشی،عکس گرافیکی و یا هر چیز دیگری که نشان دهندۀ عظمت حقیقی آپادانا باشد پیدا نمی کنید.

البته واقعا این توقع زیادی است،توقع زیادی از جاییکه با کمی زرنگی می شود یک سنگ تاریخی را به عنوان یادگاری از کوروش کبیر به عاریه برد!

به خاطر دارم در آپادانا راهنما در توضیحات خود می گفت:"متأسفانه  در حال حاضر بسیاری از آثار ارزشمند این مکان در موزۀ لوور قرار دارند."با شنیدن این جمله نفس راحتی کشیدم و در دل گفتم"خوشبختانه!".چراکه لااقل خیالم راحت شد که یک سری از این آثار در جای بسیار امنی قرار دارند که آنطور که شایسته است با آنها رفتار می شود.

آقای اسنایدر عزیز ،می دانم که پراکنده گویی می کنم.این پراکنده گویی را با احتساب عمق دردی که من نوعی تجربه می کنم نادیده بگیرید.راستش نمی خواستم صحبت به درددل بکشد.هدف تنها تشکری دوستانه از شما بود.از شمائیکه به اهمیت تاریخ این مملکت پی برده اید و می دانید که اگر با تاریخمان بیگانه شویم با هویت خود بیگانه می شویم و انسان بی هویت چه انسان ضعیفی است...

 

بد نیست پیشاپیش از سازندگان انیمیشن "شاهزادۀ ایرانی"و دیگر دوستانی که فیلمی در حمله به حجاب را سازماندهی می کنند تشکر کنم.امیدوارم ساخت چنین فیلمهایی بالاخره مسئولان کشورم را به این آگاهی برساند که مبارزه  فرهنگی را نمی توان با تکذیب و نقد و شعار پاسخ داد.اگر با سیصد مخالفیم ،اول باید جلوی سیوند را بگیریم*.باید احترام میراث چند هزار ساله را به جا آوریم .سپس با یک اثر فرهنگی قوی –حداقل در همان سطح فیلم مقابل (و نه با کاری سطحی با گرافیکی از رده خارج چون انیمیشن"جمشیدوخورشید")به مبارزه ای متقابل دست بزنیم.

یادمان باشد که سینما قدرت اول رسانه های جهان امروز است و تنها جوابی که با همین رسانه مطرح شود را می توان جوابیه ای واقعی دانست.

 

آقای اسنایدر عزیز بار دیگر از شما و دیگر همکاران و همفکرانتان تشکر می کنم.

 

       

                                    

 

                         به امید دیدار آثار بعدی شما        

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:19  توسط کمیل سهیلی  |